کلبه ی دوستی
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند × در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست× وقتی که قلب خون شده بشکست میرود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده × آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند × وقتی غبار معرکه بنشست می رو
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد × آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای × وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ × بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست × تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند × اما مسیر جاده به بن بست می رود



