تبليغاتX
کلبه ی دوستی

کلبه ی دوستی

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:19 توسط چراغی| |
نه تو مانی ، نه اندوه 
  


و نه هیچیک از مردم آبادی


به حباب نگران لب یک رود قسم


و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت


غصه هم خواهد رفت


آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند


لحظه ها عریانند


بر تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز


تو به آیینه نه


آیینه به تو خیره شده است


تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید


و اگر بغض کنی


آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد


تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید


گنجه های امروز ، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف


بسته های فردا ، همه ای کاش ، ای کاش


ظرف امروز خالیست


ساحت سینه پذیرای چه کسی خواهد بود


غم که از راه رسید ، در این خانه بر او باز مکن


تا خدا یک رگ و گردن باقیست


تا خدا هست به غم وعده این خانه مده .


ممنون از کسی که این مطلب رو برام سند کرده

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 19:4 توسط چراغی| |