کلبه ی دوستی
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند کاش می شد غصه را زنجیر کرد ذره های عشق را تکثیر کرد کاش می شد زخم را مرحم شویم یار و غمخوار و انیس هم شویم کاش می شد بر خلاف سرنوشت قسمت و تقدیر را از سر نوشت کاش می شد چشم و دل را باز کرد نغمه ها ی دوستی را ساز کرد کاش می شد عشق را آغاز کرد ( عاشق شدن هنر نیست عاشق ماندن هنر است ) عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد ![]()
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد ![]()
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد![]()
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند![]()
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد![]()
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بلکه نداشتن کسي است که البفاي دوست داشتن را برايت تکرار کند،
و تو از او رسم محبت بياموزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ،
و از غم زندگي برايش اشک بريزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي ست ،
که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي ست .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست



