تبليغاتX
کلبه ی دوستی

کلبه ی دوستی

 

 بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

                      مثل یک بیت  ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

                     سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

                       موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

                       بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:32 توسط چراغی| |
 
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:26 توسط چراغی| |

 

کاش می شد غصه را زنجیر کرد

                                          

ذره های عشق را تکثیر کرد

 

کاش می شد زخم را مرحم شویم

 

یار و غمخوار و انیس هم شویم

کاش می شد بر خلاف سرنوشت

 

قسمت و تقدیر را از سر نوشت

 

کاش می شد چشم و دل را باز کرد

نغمه ها ی دوستی را ساز کرد

کاش می شد عشق را آغاز کرد

 

بی خیال از هر غمی پرواز کرد
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:25 توسط چراغی| |

( عاشق شدن هنر نیست عاشق ماندن هنر است )

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن کسي است که البفاي دوست داشتن را برايت تکرار کند،
و تو از او رسم محبت بياموزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ،
و از غم زندگي برايش اشک بريزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي ست ،
که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي ست .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:19 توسط چراغی| |